یادداشت مهمان - حاتم ابتسام: تصور کن توی محلهتان یک باشگاه ورزشی فوقپیشرفته افتتاح شده که بهترین دستگاهها و مربیها را دارد. اما روی درش بزرگ نوشتهاند: «ورود فقط برای نجیبزادگان!» وقتی میپرسی نجیبزادگان چه کسانی هستند، میبینی پنج نفر آن تو نشستهاند که خودشان صاحب باشگاهاند. آنها به تو میگویند: «ورزش برای سلامتی خوب است، اما تو چون ممکن است یک روز با دمبل به کسی آسیب بزنی، حق نداری وارد شوی! ما نجیب هستیم و جایش را بلدیم، ولی تو نه!»
این دقیقاً خلاصه آن چیزی است که امروز در دنیای سیاست حول دارندگان فناوری هستهای رخ میدهد. بیاییم با هم این قصه پرماجرا را زیر ذرهبین ببریم.
غول از بطری خارج شد (فیزیک به زبان ساده)
سالها پیش، قبل از اینکه حتی پدربزرگهایتان به دنیا بیایند، مردم تصور میکردند ماده چیز سادهای است. سنگ، چوب، آب… همین. اما در اوایل قرن بیستم همه چیز از یک کنجکاوی شروع شد. دانشمندان فهمیدند داخل هر ذره کوچک، دنیایی شلوغ و پرانرژی خوابیده است و ماده، آنقدرها که ما فکر میکنیم ساکت و بیجان نیست. آلبرت اینشتین در سال ۱۹۰۵ با فرمول معروفش یعنی E=mc^2 ثابت کرد که در دلِ مقدار ناچیزی از جرم، انرژی وحشتناکی نهفته است.
بعدها در سال ۱۹۳۸، دانشمندانی مثل اوتو هان فهمیدند اگر به هسته سنگین یک عنصر مثل اورانیوم ۲۳۵ با یک نوترون ضربه بزنیم، هسته میترکد و به دو قسمت تقسیم میشود. به این کار میگویند «شکافت هستهای».
این دقیقاً مثل این بود که بشر بفهمد: «ما تا حالا فکر میکردیم آتش فقط توی چوب است، ولی حالا فهمیدیم در دل یک شن کوچک هم یک آتش بزرگ پنهان است.»
حالا چطور از این انرژی نهفته برق تولید میشود؟
اگر این شکستن را آرام و کنترلشده انجام دهیم، گرمایی تولید میشود که با آن میتوان توربینها را چرخاند و برق کل یک کشور را تأمین کرد.
و چطور از انرژی نهفته بمب اتم میسازند؟
اما اگر این واکنش زنجیرهای به یکباره و خارج از کنترل رخ دهد، آن انرژی عظیم در صدم ثانیه آزاد شده و برقی تولید نمیکند، بلکه همه چیز را پودر میکند!
اولین امضای خونی: هیروشیما و ناکازاکی
جنگ جهانی دوم شروع شد. میگویند فضای جهان شبیه مسابقهای شده بود که در آن، هر کس میخواست اول به خط پایان برسد… ولی جایزه مسابقه، «پیشی گرفتن در قدرت» بود. در جریان جنگ جهانی دوم، آمریکا پروژهای سری به نام «منهتن» راه انداخت. آنها هزاران دانشمند را در یک منطقه بیابانی و مخفی جمع کردند. هزینه این پروژه میلیاردها دلار بود. هدف؟ ساختن مخربترین سلاح تاریخ.
خیلی از دانشمندانی که روی اتم کار میکردند، فکر میکردند دارند یک کشف علمی بزرگ میکنند، اما سیاستمداران به فکر «ارباب جهان شدن» بودند. آنها اولین کسانی بودند که علم را به جای «چراغ خانه»، تبدیل به «سلاح مرگ» کردند. در اوت ۱۹۴۵، آمریکا دو بمب اتمی روی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی در ژاپن انداخت. در یک لحظه، خورشیدی مصنوعی روی زمین ظاهر شد و صدها هزار آدم بیگناه در یک چشم برهم زدن خاکستر شدند.
این همان لحظهای بود که «انجمن نجیبزادگان» سنگ بنایش گذاشته شد. مثل این بود که بشر بفهمد شمشیری که ساخته، چقدر میتواند برّنده باشد. آنها که خودشان اولین و تنها استفادهکننده از این سلاح وحشتناک بودند، تصمیم گرفتند قانونی بنویسند که دیگران به این قدرت نرسند!
بعد از جنگ، دنیا کمی آرامتر شد. دانشمندان گفتند: «هیچکس نمیخواهد این سلاح دوباره استفاده شود. پس بیایید انرژی اتمی را به زندگی مردم برگردانیم.» برنامه «اتم برای صلح» مطرح شد. آژانس انرژی اتمی در ۱۹۵۷ تأسیس شد. نیروگاههای برق هستهای ساخته شدند. پزشکی هستهای به نجات بیماران کمک کرد. بشر فهمید: اتم مثل کبریت است؛ با آن میشود اجاق گاز یا بخاری را روشن کرد یا شهری را سوزاند.
پس هر کشوری که به این فناوری نزدیک میشود، باید دانش، اخلاق، مسئولیت و شفافیت را کنار هم داشته باشد. اما در دنیای واقعی، گاهی این مسئولیت با قدرتطلبی قاطی میشود و تناقض درست میکند: «کسانی که خودشان شمشیر را در دست نگه داشتهاند، میگویند دیگران حتی به دسته شمشیر هم نزدیک نشوند.»
قانون انپیتی (NPT)؛ ورود ممنوع!
در سال ۱۹۶۸ پیمانی به نام NPT (معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای) نوشته شد. ظاهرش خیلی قشنگ بود: «بیایید همه صلحجو باشیم و با اتم بمب نسازیم!» قانونش هم ساده بود:
- کسی دیگر بمب نسازد؛
- کشورهایی که بمب دارند، بمبهایشان را بیشتر نکنند و حتی کم کنند؛
- و همه حق داشته باشند از انرژی صلحآمیز هستهای استفاده کنند.
اما در باطن، دنیا را به دو دسته تقسیم کرد:
1. کشورهای هستهای: ۵ کشوری که قبل از سال ۱۹۶۷ بمب ساخته بودند (آمریکا، روسیه، چین، انگلیس و فرانسه). اینها شدند همان «نجیبزادگان» که حق داشتند همچنان بمب داشته باشند! یعنی انگار درِ باشگاه را باز گذاشته بودند، اما نوشته بودند: «ورود آزاد است… البته فقط برای کسانی که قبلاً داخل بودهاند!»
2. بقیه دنیا: که حق نداشتند به سمت بمب بروند و در عوض باید برای فعالیت صلحآمیز (مثل برق و پزشکی) مدام به آن ۵ نفر گزارش میدادند. انگار به بقیه کشورها بگویند: «بفرمایید کنار، لطفاً کیفهایتان را باز کنیم…»
جالب اینجاست که همین ۵ کشور، همان اعضای دائمی شورای امنیت هستند که حق وتو دارند. یعنی اگر تمام دنیا به یک رفتار ظالمانه آنها اعتراض کنند، آنها با یک امضا، کل رأی جهان را باطل میکنند! این یعنی اگر ۱۴ نفر بگویند: «بله» و فقط یک نفر بگوید: «نه!» پرونده متوقف میشود.
برای خیلیها، این مثل مسابقهای است که در خط پایانش نوشتهاند: «شرایط برابر» اما داورانش همه متعلق به یک تیماند.
استانداردهای دوگانه: رفیق نجیب و دشمن نانجیب!
اینجای قصه خندهدار و البته تلخ میشود. در حالی که این انجمن مدام نگرانِ پیشرفت هستهای ایران است، کشورهایی مثل اسرائیل اصلاً عضو NPT نشدند و طبق گزارشهای معتبر، صدها کلاهک اتمی هم در انبارهایشان دارند. اما چون اسرائیل رفیقِ نزدیکِ رئیس باشگاه (آمریکا) است، کسی با او کاری ندارد!
هند و پاکستان هم بمب ساختند، اما باز هم فشارها روی آنها به اندازه ایران نبود. چرا؟ چون ایران میخواست روی پای خودش بایستد و وارد بازی آنها نشود.
روایت ایران؛ از دانش تا شهادت
شاید باورتان نشود، اما در دهه ۱۳۳۰، همین آمریکاییها سازمان انرژی اتمی ایران را راه انداختند و به ما راکتور دادند! چرا؟ چون آن زمان ایران تحت سلطه آنها بود. اما بعد از انقلاب اسلامی، وقتی ملت ایران گفت «میخواهیم خودمان برای خودمان تصمیم بگیریم»، ناگهان اتمِ ایران «ترسناک» شد! ایران از همان ابتدای انقلاب به دنبال انرژی هستهای برای تولید برق، رادیوداروها (برای درمان سرطان) و کشاورزی پیشرفته بود. اما انجمن نجیبزادگان اتمی میگوید: «ما باور نمیکنیم! شما حتماً میخواهید بمب بسازید.»
در حالی که: رهبر انقلاب اسلامی ایران با یک فتوای صریح و رسمی، ساخت و استفاده از بمب اتم را به دلیل کشتار جمعی و غیرانسانی بودن، «حرام شرعی» اعلام کردهاند و البته ایران بیشترین بازرسیهای تاریخ آژانس بینالمللی انرژی اتمی را پذیرفته است.
اما آنها دستبردار نیستند. وقتی دیدند با تحریم و قطعنامه نمیتوانند جلوی مغزهای جوان ایرانی را بگیرند، ماسک «نجابت» را کنار زدند و چاقوی ترور را کشیدند و به وحشیانهترین کار ممکن دست زدند: ترور دانشمندان.
آنها عزیزانی مثل شهید شهریاری، شهید علیمحمدی، شهید رضایینژاد، شهید احمدیروشن و شهید فخریزاده را از ما گرفتند. کجای دنیا کشتن یک دانشمند فیزیک، نشانه «نجابت» و «تلاش برای صلح» است؟
حقیقت این است که انرژی اتمی، مرز بین «قدرت» و «وابستگی» در قرن جدید است. کسی که این دانش را دارد، در پزشکی، صنعت و تولید انرژی، آقایی میکند. انجمن نجیبزادگان اتمی نمیخواهند این سفره پهن شود؛ آنها میخواهند این علم مثل یک کالای لوکس فقط در انحصار خودشان باشد تا بقیه کشورها همیشه برای نیازهای اولیهشان دستبوس آنها بمانند.
داستان هستهای ایران، داستانِ شکستنِ دیوارهای این باشگاه انحصاری است. ما به دنبال بمب نیستیم، چون منطق و دین ما اجازه نمیدهد مثل آمریکا در هیروشیما عمل کنیم؛ اما به دنبال «آقایی علمی» هستیم. نجیبزادگان واقعی، آنهایی نیستند که بمب دارند و دانشمند ترور میکنند؛ نجیبزادگان واقعی کسانی هستند که دانش را برای خدمت به انسانها میخواهند و پای حقشان، حتی به قیمت خونشان، میایستند.
حالا به نظرت، نجیبزاده واقعی کیست؟ آنکه بمب میسازد و دیگران را منع میکند، یا آنکه دانش میآموزد و برای صلح هزینه میدهد؟
این روایت در امتداد مسیر پویش «هیسطوری» فهم میشود؛ پویشی که میکوشد دانشآموزان را به بازخوانی تاریخ از زاویه استعمار، سلطه و مناسبات نابرابر قدرت نزدیک کند و نشان دهد بسیاری از رخدادهای امروز، ریشه در همین تاریخ پنهان و نادیدهگرفتهشده دارند. «انجمن نجیبزادگان اتمی» نیز در همین روایت شده است تا بخشی از تاریخ هستهای و منطق دوگانه قدرتهای جهانی را برای دانشآموزان توضیح دهد و پرونده هستهای را نه فقط یک موضوع سیاسی روز، بلکه فصلی از همان روایت بزرگترِ تاریخ استعمار پیش چشم مخاطب نوجوان بگذارد.